صائن الدين على بن تركه
203
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
و همانا ضمير منير خداوندى بر اين معنى گواه خواهد بود . القلب منزلكم فهل من منزل * يخفى سرائره على السكان پس حكم عشق در اين قضيه موافق آمد به آن معنى كه عقل بدان اشارت كرده بود ، از براى همين از دراز نفسى و ملال مجلس همايون انديشه نكرده به عرض صورت حال و تفصيل حكايت آن جسارت نمود . تو قصهء بيدلان همى كم شنوى * بشنو بشنو كه قصهشان خوش باشد حال آن است كه قوم اين فقير همواره در عراق به علم و تقوى ممتاز بودندى و به گوشهنشينى و صلاح مخصوص ، هرگز دامن عزت و عزلت ايشان به گرد تردد آلوده نبودى ، چون امير بزرگ - انار اللّه برهانه - سايهء چتر تسخير بدان ديار انداخت وجوه و اعيان آن را فرمود كوچانيدن ، برادرانم در حيوة بودند ، ايشان را به تربيت مخصوص گردانيد ، به واسطهء قدمت نسبتى كه معلوم فرموده بودند كه اجداد بندگان از خجند بودهاند و لقب تركه از آنجاست و تكليف اسم قضا بر ايشان فرمودند كردن و اين فقير در اثناى اين حالت جهت تحصيل علم و كمال عزم سفر قبله كرد چنانچه وصيت پدر پدر رسيده بود ، كه قناعت در دانستن علوم دينى بدانچه مشهور و مذكور اين بلاد است مكن و سفر دور جهت مايهء دانشورى و تهذيب اخلاق اختيار كنى كه : نه در غنچه كامل شود قوت گل * نه در بوته حاصل شود سكهء زر ز احداث دهر است تهذيب مردم * چو از زخم خايسك تيزى خنجر پانزده سال در مواطن بلاد گشت و دريوزهء علم و كمال از بواطن عباد كرد . هرجا كه بزرگى به انگشت اشارت نشان دادند كه نوعى از علم و كمال پيش او هست « سحبا على الهام لا مشيا على القدم » رفت و به قدر مايهء استعداد بهره يافت . ما قدم از سر كنيم در طلب يار خويش * راه به جايى نبرد هركه به اقدام رفت